مهاداتلغتنامه دهخدامهادات . [ م ُ ] (ع اِمص ) مهاداة. اعتماد بر دیگری در رفتار. (ناظم الاطباء). || به یکدیگر هدیه دادن : مکاتبات و ملاطفات و مهادات پیوسته گشت . (تاریخ بیهقی ص 682
مهاداةلغتنامه دهخدامهاداة. [ م ُ ] (ع مص ) به دو تن آوردن چنانکه یکی بر یک جانب و دیگری بر دیگر جانب . یقال : جاء فلان یهادی بین اثنین ؛ اذا کان یمشی بینهما معتمداً علیهما من ضعف
مهاداتلغتنامه دهخدامهادات . [ م ُ ] (ع اِمص ) مهاداة. اعتماد بر دیگری در رفتار. (ناظم الاطباء). || به یکدیگر هدیه دادن : مکاتبات و ملاطفات و مهادات پیوسته گشت . (تاریخ بیهقی ص 682
مهاداةلغتنامه دهخدامهاداة. [ م ُ ] (ع مص ) به دو تن آوردن چنانکه یکی بر یک جانب و دیگری بر دیگر جانب . یقال : جاء فلان یهادی بین اثنین ؛ اذا کان یمشی بینهما معتمداً علیهما من ضعف
خوالقلغتنامه دهخداخوالق . [ خ َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ خالق . (منتهی الارب ). || کوههای املس . (ناظم الاطباء) : و الارض تحتهُم مِهاداً راسیاًثبتت خوالقها بضم الجندل .لبید (از ناظم الاط
مهادنتلغتنامه دهخدامهادنت . [ م ُ دَ / دِ ن َ ] (از ع ، اِمص )مهادنة. آشتی کردن و صلح نمودن با همدیگر : با سلطان طریق مهادات و مهادنت پیش گرفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 392). در می