مهاجمدیکشنری عربی به فارسیحمله کننده , جلو , پيش , ببعد , جلوي , گستاخ , جسور , فرستادن , رساندن , جلوانداختن , بازي کن رديف جلو
محاجملغتنامه دهخدامحاجم . [ م َ ج ِ ] (اِ) گیاهی است که آن را مخلصه نیز گویند. (از ناظم الاطباء). اهل اندلس مخلصه را به این اسم خوانند. (اختیارات بدیعی ).دوائی است . رجوع به آنند
محاجملغتنامه دهخدامحاجم . [ م َ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ مَحجَم . || ج ِ مِحجَمَة. (منتهی الارب ). رجوع به محجم و محجمة شود.
مهاجم 1adversaryواژههای مصوب فرهنگستانهستاری که به سامانه حمله میکند یا تهدیدی برای آن به شمار میآید
مهاجم 2forward 3, attackerواژههای مصوب فرهنگستانبازیکنی که در بازیهای میدانی و گروهی مطابق با آرایش تیمی وظیفه اصلیاش حمله کردن به دروازه یا مدافعان حریف به قصد گل زدن یا کسب امتیاز است
مهاجم ایستاstatic adversaryواژههای مصوب فرهنگستانمهاجمی که در ابتدای اجرای قرارداد تصمیم بگیرد که به کدام طرف قرارداد حمله کند
مهاجم پارآگاه از حافظة غیرفرّارµ-non-volatile memory attackerواژههای مصوب فرهنگستانحملهوری که قادر به دستیابی به بخشی (µ درصد) از اطلاعات سرّی ذخیرهشده در حافظة غیرفرّار باشد اختـ . مهاجم پارآگاه µ-NVM attacker