مهابللغتنامه دهخدامهابل . [ م َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ مهبل . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به مهبل شود.
محابللغتنامه دهخدامحابل . [ م َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ محبل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به محبل شود.
متأبللغتنامه دهخدامتأبل . [ م ُ ت َ ءَب ْ ب ِ ] (ع ص ) گیرنده و برگزیننده ٔ شتران . (آنندراج ). خرنده و مشتری شتران . (ناظم الاطباء). || شتران بی نیاز از آب به سبب خوردن گیاه تر
مقابلفرهنگ مترادف و متضاد۱. برابر، مساوی، معادل ۲. پیش، جلو، روبرو، رویارو، نزد ۳. ضد، مخالف، نقیض ۴. قبال ۵. محاذی، موازات ≠ خلف
مقابلهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تطبیق، سنجش، مقایسه ۲. رویارویی، صفآرایی، مواجهه ۳. ضدیت، مخالفت ۴. روبهرو شدن ۵. مواجههدادن ۶. مقایسه کردن، تطبیق دادن ۷. ایستادگی، پایداری ۸. تلافی، جبران
مقابله کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. روبهرو شدن، مواجهه کردن ۲. مبارزه کردن، جنگیدن ۳. برابری کردن، همتا بودن ۴. مقایسه کردن، تطبیق دادن ۵. جبران کردن، تلافی کردن
تریاکلغتنامه دهخداتریاک . [ ت َ / ت ِرْ ] (اِ) بمعنی پادزهر است . (فرهنگ جهانگیری ). معجونی است که معربش تریاق است . و مطلق پازهر را گویند. (فرهنگ رشیدی ). پازهر را گویند و معرب