مهاءلغتنامه دهخدامهاء. [ م َ ] (ع اِ) کجی و عیب کاسه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عیب و کجی در کاسه و جز آن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
محاءلغتنامه دهخدامحاء. [ م َح ْ حا ] (ع ص ) بسیار پاک کننده ، در حدیث است که : السیف محاء الذنوب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به محا شود.
ماءالشعیرفرهنگ انتشارات معین(ءُ شَّ) [ ع . ] (اِ.) نوشابه گازدار غیرالکلی که از عصارة جوانه جو می سازند.
ماء آسندیکشنری عربی به فارسیچرکي , باطلا ق , کثافت , سختي , گرفتاري , ادم بي کله , گنديده , فاسد , ضايع کردن , فاسد کردن , ضايع شدن , فاسد شدن , رسيدن , عمل امدن , گيج کردن , خرف کردن
بلورلغتنامه دهخدابلور. [ ب َل ْ لو / ب ِل ْ ل َ / ب ِ وَ / ب ُ ] (ع اِ) معرب از کلمه ٔ بریلس یونانی ، لکن بریلس در یونانی بمعنی زبرجد و یا حومه یعنی زمرد ذبابی بوده است و در عرب