منولغتنامه دهخدامنو. [ م ِ ] (اِ) مخفف مینوست که بهشت باشد. (برهان ). مینو و بهشت . (ناظم الاطباء). رجوع به مینو شود.
منولغتنامه دهخدامنو. [ م َن َ ] (فعل نهی ) جنبش جهودوار بود بر جای . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 417). منع از حرکت کردن و جنبیدن باشدیعنی مجنب و حرکت مکن . (برهان ). جنبش مکن . (ان
منولغتنامه دهخدامنو. [ م َن ْوْ] (ع مص ) آزمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ص 93): مناه منواً؛ آزمود و دریافت حقیقت آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب المو
من و من کردنلغتنامه دهخدامن و من کردن . [ م ِن ْ ن ُ م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول ، به کندی و با فاصله مقصود گفتن . جویده گفتن یا خواندن . (یادداشت مرحوم دهخدا). سخن گفتن چنانکه فهم
مَنگویش بختیاریمن (واحد وزن). man-e-šâ:شش کیلو = 80 سیر. nim-man:سه کیلو = 40 سیر. sad-daram:یک چهارم من = 20 سیر. panjâ:یک هشتم من = 10 سیر. bis-panj:بیست پنج = 5 سیر. da
لَّکِنَّاْفرهنگ واژگان قرآنولي من (اصل آن لکن انا بوده که همزه انا بعد از نقل فتحهاش به نون حذف شده ، و دو نون در يکديگر ادغام گرديده که در حالت وصل با نون مشدد و با صداي بالا و بدون الف