منیحلغتنامه دهخدامنیح . [ م َ ] (ع ص ، اِ) تیر قمار که نصیب ندارد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تیر هشتم قمار. (مهذب الأسماء). تیر بدون نصیب . (از اقرب الموارد). || تیری که ب
منیحلغتنامه دهخدامنیح . [ م َ ] (ع ص ) دهنده و عطاکننده . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ) (از فرهنگ جانسون ).
منیةلغتنامه دهخدامنیة. [ م َ نی ی َ ] (ع اِ) اجل و مرگ . ج ، منایا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرگ . (السامی ) (دهار). اجل و مرگ . (ناظم الاطباء). مرگ . موت . مردن . (یادداشت به
منیةلغتنامه دهخدامنیة. [ م ُ ی َ / م ِ ی َ ] (ع اِ) آرزو. ج ، مُنی ̍. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار). آرزوو مراد و آنچه بدان آرزو کنند. ج ، مُنی ̍. (از اقرب الموارد). خواهش و
منیة هشاملغتنامه دهخدامنیة هشام . [ م ُ ی َ ت ُ هَِ ] (اِخ ) دیهی است در ولایت طبریه ٔ شام دارای چشمه ٔ آبی است که هفت سال متواتر آبش جاری باشد و هفت سال متواتر در بندبود و هرگز این
منیةالزجاجلغتنامه دهخدامنیةالزجاج . [ م ُ ی َ تُزْ زُ ] (اِخ ) شهری است به اسکندریه . قبر عتبةبن ابی سفیان بن حرب در آنجاست . وی مدتی والی مصر بوده است . در سنه ٔ 74 هَ . ق . درگذشته
منیة هشاملغتنامه دهخدامنیة هشام . [ م ُ ی َ ت ُ هَِ ] (اِخ ) دیهی است در ولایت طبریه ٔ شام دارای چشمه ٔ آبی است که هفت سال متواتر آبش جاری باشد و هفت سال متواتر در بندبود و هرگز این
منیةلغتنامه دهخدامنیة. [ م َ نی ی َ ] (ع اِ) اجل و مرگ . ج ، منایا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرگ . (السامی ) (دهار). اجل و مرگ . (ناظم الاطباء). مرگ . موت . مردن . (یادداشت به
منیةلغتنامه دهخدامنیة. [ م ُ ی َ / م ِ ی َ ] (ع اِ) آرزو. ج ، مُنی ̍. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار). آرزوو مراد و آنچه بدان آرزو کنند. ج ، مُنی ̍. (از اقرب الموارد). خواهش و
منیةالزجاجلغتنامه دهخدامنیةالزجاج . [ م ُ ی َ تُزْ زُ ] (اِخ ) شهری است به اسکندریه . قبر عتبةبن ابی سفیان بن حرب در آنجاست . وی مدتی والی مصر بوده است . در سنه ٔ 74 هَ . ق . درگذشته