منیملغتنامه دهخدامنیم . [ م ُ ] (ع ص )آنکه آرام می کند و تسکین می دهد و می خواباند. (ناظم الاطباء). خواباننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
منیمونلغتنامه دهخدامنیمون . [ م َ ] (اِخ ) شهری است از مصر که قراء و ضیاع متعدد دارد. (از معجم البلدان ). شهری است به مصر. (منتهی الارب ).
منیمونلغتنامه دهخدامنیمون . [ م َ ] (اِخ ) شهری است از مصر که قراء و ضیاع متعدد دارد. (از معجم البلدان ). شهری است به مصر. (منتهی الارب ).
جناحیةلغتنامه دهخداجناحیة. [ ج َ حی ی َ ] (اِخ ) گروهی از غُلات شیعه . (از اقرب الموارد). آنان اصحاب عبداﷲبن معاویةبن عبداﷲبن جعفر ذوالجناحین بودند و عقیده به تناسخ ارواح داشتند و
ثارلغتنامه دهخداثار. (ع مص ، اِ) کینه . || کینه کشیدن . || انتقام . خونخواهی . طلب کردن خون : جز انتصار و طلب ثار روی ندید و جز حرکةالمذبوح چاره ندانست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی 2
ترمومترلغتنامه دهخداترمومتر. [ ت ِ م ُ م ِ ] (فرانسوی ، اِ) میزان الحراره که سرما و گرما را نشان میدهد، این لفظفرانسوی است و در فارسی مستعمل است لیکن هنوز جزء زبان نشده است . (فرهن
محصبلغتنامه دهخدامحصب . [ م ُ ح َص ْص َ ] (اِخ ) جای سنگریزه انداختن به منی [ م ِ نا ] .(منتهی الارب ). آنجا که سنگ اندازند به مکه و آنجا را حصاب نیز نامند. (یادداشت مرحوم دهخدا