منیخلغتنامه دهخدامنیخ . [ م ُ ] (اِخ ) مونیخ .به آلمانی «مونشن » . شهری است در آلمان غربی که مرکز باویر است و بر کنار رود ایزار واقع شده و 1210500 تن سکنه و کلیسای بزرگی از قرن
منیخلغتنامه دهخدامنیخ . [ م ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان خرمشهر است و 700 تن سکنه دارد. ساکنین از طایفه ٔ موطور هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
منیخواژهنامه آزادمُنیخ:نام فامیلی گروهی از روستائیان شهرستان ماهنشان به نام های روستای تک آغاج و میراخور
خرمشهرلغتنامه دهخداخرمشهر. [ خ ُرْرَ ش َ ] (اِخ ) شهرستان خرمشهر، یکی از شهرستان های استان ششم کشور بوده و حدود آن بشرح زیر است : از شمال به اراضی وسیع و شوره زاری که بین این شهرس
طهلغتنامه دهخداطه . [ طاها ] (اِخ ) ابن مهنا الجبرینی الشافعی المحتد الحلبی المولد، العالم الفاضل المتقن العلامة المحقق واحدالدهر فی الفضائل . وی مفسرو محدث و بعلوم عقلی و نقل
شیرلغتنامه دهخداشیر. (اِ) حیوانی چارپا و سَبُع و درنده از نوع گربه که به تازی اسد گویند. (ناظم الاطباء). حیوانی است معروف که به عربی اسد گویند. (از آنندراج ) (از انجمن آرا). ژی
تشیخلغتنامه دهخداتشیخ . [ ت َ ش َی ْ ی ُ ] (ع مص ) خواجه و پیر شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پیرشدن . (از اقرب الموارد). || پیری نمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (