منکو تیمورلغتنامه دهخدامنکو تیمور. [ م ُ ت َ ] (اِخ ) رجوع به منگو تیمور و سبک شناسی ج 3 ص 103 و شد الازار ص 273 و 283 و یادداشتهای قزوینی ج 3 ص 330 شود.
منکو برتیواژهنامه آزاددر زبان مغولی " مَنکو " و در ترکی " بَنگو " به معنای " جاودان ، ابدی ، همیشگی ، نامیرا " است و یکی از اسماء الهی در زبان ترکی است. نام ترکی سطان جلال الدین خوار
منکوبفرهنگ مترادف و متضاد۱. تارومار، تباه، سرکوب، قلعوقمع، کوبیده، مخذول، مضمحل، مغلوب ۲. نکبتی ۳. رنجرسیده، مصیبتدیده، مشقتدیده، سختیدیده
منکوب شدنفرهنگ مترادف و متضادتارومارشدن، سرکوب شدن، قلعوقمع شدن، مضمحلشدن، مغلوب شدن ≠ فتح کردن، چیره شدن، فاتح شدن
منکو تیمورلغتنامه دهخدامنکو تیمور. [ م ُ ت َ ] (اِخ ) رجوع به منگو تیمور و سبک شناسی ج 3 ص 103 و شد الازار ص 273 و 283 و یادداشتهای قزوینی ج 3 ص 330 شود.
منکو برتیواژهنامه آزاددر زبان مغولی " مَنکو " و در ترکی " بَنگو " به معنای " جاودان ، ابدی ، همیشگی ، نامیرا " است و یکی از اسماء الهی در زبان ترکی است. نام ترکی سطان جلال الدین خوار
منکوب کردنفرهنگ مترادف و متضادتارومار کردن، سرکوب کردن، قلعوقمع کردن، کوبیدن، مضمحل ساختن، مغلوب کردن ≠ منکوب شدن، تارومار شدن
منکوهلغتنامه دهخدامنکوه . [ م َ ] (ع ص ) آنکه بوی دهان وی از جهت تخمه برگردیده باشد. (ناظم الاطباء).