منوالفرهنگ مترادف و متضاد۱. آیین، راه، روال، روش، روند، سیاق، شیوه، طرز، طریق، نهج، وجه ۲. نورد، دستگاه بافندگی، جولاهه
منواللغتنامه دهخدامنوال . [ م ِن ْ ] (ع اِ) نورد. (دهار). بروک جولاهه . ج ، مناویل . (مهذب الأسماء). نورد بافنده و آن چوبی باشد مدور. (منتهی الارب ). چوبی باشد که جولاهگان هر قد
متوالیاًلغتنامه دهخدامتوالیاً. [ م ُ ت َ یَن ْ ] (ع ق ) از پی هم و پی در پی و بدون انقطاع . (ناظم الاطباء).