منهرجلغتنامه دهخدامنهرج . [ م ُ هََ رِ ] (ع ص ) مست شده از بوزه یا شراب . (ناظم الاطباء). مست شونده از بگنی و جز آن . (آنندراج ). رجوع به انهراج شود.
مِنْهَاجاًفرهنگ واژگان قرآنطریق واضح و روشن (کلمه نَهج به معناي طريق واضح است ، وقتي ميگويند : نهج الامر و انهج معنايش اين است که فلاني فلان امر را روشن و واضح کرد ، و مصدر ميمي آن يعني
مِنْهَاجاًفرهنگ واژگان قرآنطریق واضح و روشن (کلمه نَهج به معناي طريق واضح است ، وقتي ميگويند : نهج الامر و انهج معنايش اين است که فلاني فلان امر را روشن و واضح کرد ، و مصدر ميمي آن يعني
مبهرجلغتنامه دهخدامبهرج . [ م ُ ب َ رَ ] (ع ص ) آب مهمل و غیرممنوع . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آب مهمل که کسی را از وی منعی نباشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خون هدر و
مصهرجلغتنامه دهخدامصهرج . [ م ُ ص َ رَ ] (ع ص ) حوض گچ کار. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ساروج کرده شده . گویند: حوض مصهرج به صاروج برآورده . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
مصهرجةلغتنامه دهخدامصهرجة. [ م ُ ص َ رَ ج َ ] (ع ص ) مصهرج . ساروج کرده شده . گویند: برکة مصهرجة؛ به صاروج برآورده . (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).