منمنملغتنامه دهخدامنمنم . [ م ُ ن َ ن َ ] (ع ص ) ثوب منمنم ؛ جامه ٔ آراسته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مذبرلغتنامه دهخدامذبر. [ م ُ ذَب ْ ب َ ] (ع ص ) ثوب مذبر؛ جامه ٔ آراسته و منقش . (منتهی الارب ). مُنَمْنَم . (متن اللغة) (اقرب الموارد). جامه ٔ نگارین . (یادداشت مؤلف ).
شلغتنامه دهخداش . (حرف ) حرف شانزدهم از الفبای فارسی و سیزدهم از حروف هجای عرب و بیست و یکم از حروف ابجد و در حساب ترتیبی نماینده ٔ عدد شانزده است و به حساب جُمَّل آن را به س
دنقةلغتنامه دهخدادنقة. [ دَ ق َ ] (ع اِ) دانه ای است ردی سیاه تلخ که در گندم روید، به هندی منمنا یا اکرا است . (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
صورتغذانماmenu boardواژههای مصوب فرهنگستانروکش صفحهکلید در پایانۀ سامانۀ ثبت پول الکترونیکی (Electronic Cash Register, ECR) یا واحد فروش (Point of Sales, POS) که بر روی آن کارکرد هر کلید در طی یک دوره
تهی دامنیلغتنامه دهخداتهی دامنی . [ ت َ / ت ِ /ت ُ م َ ] (حامص مرکب ) محرومیت . بی نصیبی : توئی آنکه تا من منم با منی وزین در مبادم تهی دامنی .نظامی .