منقولاتلغتنامه دهخدامنقولات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) چیزهای روایت شده و اخبار و احادیث دیگران و مطالب تاریخی و متعلق به تاریخ . (ناظم الاطباء). ج ِ منقولة، تأنیث منقول مقابل معقولات :
معقولاتلغتنامه دهخدامعقولات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ معقولة تأنیث معقول . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سخنهای پسندیده ٔ عقل و قابل دریافت و هرچیز شایسته ٔ ادراک و دریافت . (ناظم ا
مقولاتلغتنامه دهخدامقولات . [ م َ ] (ع اِ) مقوله ها. (ناظم الاطباء). ج ِ مقولة. گفتارها. گفته ها. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : خاک بر سر علمی باد که ازمقولات و منقولات چنین نتیجه
مناولاتلغتنامه دهخدامناولات . [ م ُ وَ] (ع اِ) ج ِ مناولة : در اثناء مناولات و تضاعیف آن حالات بهرام گور گفت دهقان را که ... (مرزبان نامه چ قزوینی ص 21). رجوع به مناولة و مناولت شو
حبیشلغتنامه دهخداحبیش . [ ح ُ ب َ ] (اِخ ) أعسم بن الحسن دمشقی نصرانی طبیب . او خواهرزاده وتلمیذ حنین بن اسحاق یکی از نقله و مترجمین کتب سریانی به عربی در دوره ٔ خلافت مأمون ع
حدیث نبویلغتنامه دهخداحدیث نبوی . [ ح َ ث ِ ن َ ب َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حدیثی که از پیغمبر روایت شود. در مقابل حدیث الهی و حدیث قدسی . در مقابل احادیث غیرنبوی ، و منقولات از ائ
جرادةلغتنامه دهخداجرادة. [ ] (اِخ ) نام یکی از زنان حضرت سلیمان (ع ) که داستانهایی درباره ٔ او منقول است دایر بر اینکه وی موجب زوال حکومت سلیمان شده و این منقولات مقرون بصحت نیست
منقولهلغتنامه دهخدامنقوله . [ م َ ل َ / ل ِ ] (ع ص ) منقول . (ناظم الاطباء). منقولة. تأنیث منقول . ج ، منقولات . رجوع به منقولات شود.
قاص صنعانیلغتنامه دهخداقاص صنعانی . [ قاص ْ ص ِ ص َ ] (اِخ ) عبداﷲبن بحیر، مکنی به ابووائل . و این عبداﷲبن بحیربن ریان که مردی ثقه است ، نیست . صاحب ترجمه از عروةبن محمدبن عطیه و عبدا