منقولفرهنگ مترادف و متضاد۱. جابهجاکردنی، انتقالپذیر، قابلحمل ≠ غیرمنقول ۲. بازگو، روایت، نقل ۳. نقلشده، روایتشده، مروی ۴. نقلی ≠ عقلی، معقول
منقوللغتنامه دهخدامنقول . [ م َ] (ع ص ) نقل کرده شده و جابجاکرده شده . (ناظم الاطباء).جابجاگردیده . از جایی به جایی برده شده . || نقل شده و حکایت شده و خبرداده شده و روایت شده .
منقولفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - نقل شده ، روایت شده . 2 - مالی که قابل حرکت و جابه جا شدن باشد.
منغوللغتنامه دهخدامنغول . [م ُ ] (اِخ ) مغول : چون لشکر منغول به لب آب ترمد... سلطان محمد خوارزمشاه هزیمت کرد و لشکر سیستان بجمله کشته شدند و این بود به سال ششصد و شانزده و گرفتن
منقولاتلغتنامه دهخدامنقولات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) چیزهای روایت شده و اخبار و احادیث دیگران و مطالب تاریخی و متعلق به تاریخ . (ناظم الاطباء). ج ِ منقولة، تأنیث منقول مقابل معقولات :
منقولهلغتنامه دهخدامنقوله . [ م َ ل َ / ل ِ ] (ع ص ) منقول . (ناظم الاطباء). منقولة. تأنیث منقول . ج ، منقولات . رجوع به منقولات شود.
منقولةلغتنامه دهخدامنقولة. [ م َ ل َ ] (ع ص ) نعل و موزه ٔ درپی کرده شده و اصلاح نموده شده . (آنندراج ).
منقولاتلغتنامه دهخدامنقولات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) چیزهای روایت شده و اخبار و احادیث دیگران و مطالب تاریخی و متعلق به تاریخ . (ناظم الاطباء). ج ِ منقولة، تأنیث منقول مقابل معقولات :
منقولهلغتنامه دهخدامنقوله . [ م َ ل َ / ل ِ ] (ع ص ) منقول . (ناظم الاطباء). منقولة. تأنیث منقول . ج ، منقولات . رجوع به منقولات شود.
منقولةلغتنامه دهخدامنقولة. [ م َ ل َ ] (ع ص ) نعل و موزه ٔ درپی کرده شده و اصلاح نموده شده . (آنندراج ).
اموال منقولواژهنامه آزاداشیایی که نقل آن از محلی به محل دیگر ممکن باشد، بدون این که به خود یا محل آن خرابی وارد آید، گفته میشود. کلیه دیون، از قبیل قرض و ثمن مبیع و مال الاجاره عین مس