منقشفرهنگ انتشارات معین(مُ نَ قِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - نقش کننده . 2 - کنده کاری کننده (بر نگین و جز آن ).
منقشلغتنامه دهخدامنقش . [ م ِ ق َ ] (ع اِ) موی کن که آهن باشد که بدان خار برکنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). منقاش وابزار آهنی که بدان موی برکنند. (ناظم الاطباء). منقاش . ج ، من
منقشلغتنامه دهخدامنقش . [ م ُ ن َق ْ ق َ ] (ع ص ) نگاشته و نگار کرده . (آنندراج ). نقش کرده شده و نگارکرده شده و دارای نقش و نگار و دارای تصاویر و رنگهای گوناگون . (ناظم الاطباء
منقشةلغتنامه دهخدامنقشة. [ م ُ ن َق ْ ق ِ ش َ ] (ع اِ) سر شکستگی که استخوان از وی شکسته باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سر شکستگی که به استخوان رسیده باشد. (ناظم الاطباء). شکستگ
منقشرلغتنامه دهخدامنقشر. [ م ُ ق َ ش ِ ] (ع ص ) بازگردیده ، مثل پوست درخت و جز آن . (آنندراج ). پوست کنده شده و پوست بازشده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به انقشار شود
منقشعلغتنامه دهخدامنقشع.[ م ُ ق َ ش ِ ] (ع ص ) ابر گشاده و پراکنده . (آنندراج ). ابر پراکنده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).- منقشع شدن ؛ از هم شکافتن . از هم پاشیدن : ع
منقشلاغلغتنامه دهخدامنقشلاغ . [ م َ ق َ ] (اِخ ) قلعه ای است استوار در نهایت حدود خوارزم و سقسین و نواحی روس به نزدیک دریا و در محل جریان جیحون در ساحل دریای طبرستان . (از معجم الب
منقشلاقلغتنامه دهخدامنقشلاق . [ م َ ق ِ ] (اِخ ) منقشلاغ : شیبانی خان مغلوب شده عنان به صوب منقشلاق انعطاف داد و از منقشلاق به راه خوارزم متوجه بخارا گشت . (حبیب السیر چ خیام ج 4 ص
منقشةلغتنامه دهخدامنقشة. [ م ُ ن َق ْ ق ِ ش َ ] (ع اِ) سر شکستگی که استخوان از وی شکسته باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سر شکستگی که به استخوان رسیده باشد. (ناظم الاطباء). شکستگ
منقشرلغتنامه دهخدامنقشر. [ م ُ ق َ ش ِ ] (ع ص ) بازگردیده ، مثل پوست درخت و جز آن . (آنندراج ). پوست کنده شده و پوست بازشده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به انقشار شود
منقشعلغتنامه دهخدامنقشع.[ م ُ ق َ ش ِ ] (ع ص ) ابر گشاده و پراکنده . (آنندراج ). ابر پراکنده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).- منقشع شدن ؛ از هم شکافتن . از هم پاشیدن : ع
منقشلاغلغتنامه دهخدامنقشلاغ . [ م َ ق َ ] (اِخ ) قلعه ای است استوار در نهایت حدود خوارزم و سقسین و نواحی روس به نزدیک دریا و در محل جریان جیحون در ساحل دریای طبرستان . (از معجم الب