منفیلغتنامه دهخدامنفی . [ م َ فا ] (ع اِ) جای توقف کسی که اخراج بلد شده باشد. (ناظم الاطباء). آنجای که کسی را بدانجا نفی کرده باشند. محل نفی کردن کسی . محل نفی . محل تبعید. تبعی
منفیلغتنامه دهخدامنفی . [ م َ فی ی /م َ ] (ع ص ) نیست کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). || نفی شده . مقابل مثبت . (یادداشت مرحوم دهخدا).- جواب منفی ؛ پاسخ غیرمثبت .- فعل منفی ؛ ف
منفی بافلغتنامه دهخدامنفی باف . [ م َ ] (نف مرکب ) آدمی که همیشه آیه ٔ یأس می خواند و جنبه ٔ منفی کار را می بیند و می گیرد و حتی المقدور از انجام دادن کار یا اظهار امیدواری درباره
منفی بافیلغتنامه دهخدامنفی بافی . [ م َ ] (حامص مرکب ) کار آدم منفی باف . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). صفت و حالت منفی باف . رجوع به منفی باف شود.