منفوسلغتنامه دهخدامنفوس . [ م َ ] (ع ص ) بچه ٔ زاده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(اقرب الموارد). منفوسة. (ناظم الاطباء). رجوع به منفوسة شود. || ولد منفوس ؛ بچه ای که
منفوسةلغتنامه دهخدامنفوسة. [ م َ س َ ] (ع ص ) تأنیث منفوس . زاده . زائیده . و منه الحدیث : ما من نفس منفوسة الا و قد کتب مکانها من الجنة او النار. (از منتهی الارب ). رجوع به منفو
مَنفُوشِفرهنگ واژگان قرآنزده شده (کلمه منفوش از مصدر نفش است ، که به معناي شيت کردن پشم است يا با دست و يا با کمانچه حلاجي ، و يا با چيز ديگر)
منفوسةلغتنامه دهخدامنفوسة. [ م َ س َ ] (ع ص ) تأنیث منفوس . زاده . زائیده . و منه الحدیث : ما من نفس منفوسة الا و قد کتب مکانها من الجنة او النار. (از منتهی الارب ). رجوع به منفو
نفاسلغتنامه دهخدانفاس . [ ن ِ ] (ع اِ) زچگی زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زاجی . (دهار) (السامی ). زایسفانی . زایسبانی . (ربنجنی ). حالت وضع حمل زن . (از ناظم ا
مَنفُوشِفرهنگ واژگان قرآنزده شده (کلمه منفوش از مصدر نفش است ، که به معناي شيت کردن پشم است يا با دست و يا با کمانچه حلاجي ، و يا با چيز ديگر)