منفعلفرهنگ مترادف و متضاد۱. پشیمان، تائب ۲. بیاراده ۳. اثرپذیر، تاثیرپذیر، پذیرا ۴. خجل، شرمسار، شرمنده
منفعل بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت منفعل بودن، بیحرکت بودن، ارادهنداشتن، حال حرکت نداشتن، آرام بودن عمل نکردن
منفعلةلغتنامه دهخدامنفعلة. [ م ُ ف َ ع ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث منفعل . رجوع به منفعل شود. || مجموعه ٔ کیفیات نفسانی . مقابل عاقله و فاعله (اراده ). (فرهنگ فارسی معین ).