منغلهلغتنامه دهخدامنغله . [ م َ غ َ ل َ / ل ِ ] (اِ) نوعی بازی است . (آنندراج ). قسمی از بازی . (ناظم الاطباء).
منقلهلغتنامه دهخدامنقله . [ م ُ ق ُ ل َ / ل ِ ](از ع ، اِ) به معنی انگشت دان و زغال دان باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مجمر. (غیاث ). امروزه منَقَل گویند و مَنقَلَة
مشغلهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اشتغال، پیشه، حرفه، شغل، فعالیت، کار ۲. دلمشغولی، گرفتاری، مشغولیت ۳. سرگرمی ۴. شور، غوغا، هنگامه
مشغلهلغتنامه دهخدامشغله . [ م َ غ َ ل َ / ل ِ ] (ع اِ) کار و بار. (غیاث ). مأخوذ از تازی ، کار و بار و شغل و پیشه و کسب ومعامله و داد و ستد و هر چیزی که شخص را بخود مشغول کند. (
مشغلةلغتنامه دهخدامشغلة. [ م َ غ َ ل َ ] (ع اِ) کار و بار که بازدارد تو را از کار. ج ، مَشاغِل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). کار و باری که بازدارد شخص را از کار