منعفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازداشت، تحریم، جلوگیری، قدغن، ممانعت، نفی، نهی ۲. بازداشتن، جلوگیری کردن، ممانعت بهعملآوردن
منعدیکشنری فارسی به انگلیسیban, bar, discouragement, preclusion, prevention, prohibition, restraint, veto
منعلغتنامه دهخدامنع. [ م َ ] (ع مص ) بازداشتن از کاری . (تاج المصادر بیهقی ). بازداشتن . (المصادر زوزنی ). بازداشتن کسی را از کاری و چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازاقرب ال
ناهیلغتنامه دهخداناهی . (ع ص ) نهی و منع کننده .(برهان قاطع). بازدارنده . منعکننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). منعکننده و بازماننده و بازدارنده از کاری . (غیاث اللغات ). نهی کن
متخزللغتنامه دهخدامتخزل . [ م ُ ت َ خ َزْ زِ ] (ع ص ) منع کننده و باز دارنده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || ترک کننده ٔ کار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || ابر مت