منعنعلغتنامه دهخدامنعنع. [ م ُ ن َ ن َ] (ع ص ) که نعناع یا عطر آن در آن کرده باشند. به نعناع کرده . نعناع زده : شراب انار منعنع. (یادداشت مرحوم دهخدا). و المنعنع منه (من رب المتخ
متنعنعلغتنامه دهخدامتنعنع. [ م ُ ت َ ن َ ن ِ ](ع ص ) دورگردنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دور و دور گردیده . (ناظم الاطباء). || مضطرب و پریشان و پراکنده . (
معنعنلغتنامه دهخدامعنعن . [ م ُ ع َ ع َ ] (ع ص ) حدیثی که در سند آن گویند روی عن فلان عن فلان و بعضی این را از مرسل شمرند. (نفایس الفنون ). در اصطلاح محدثان حدیثی که در سند آن گف
حدیث معنعنلغتنامه دهخداحدیث معنعن . [ ح َ ث ِ م ُ ع َ ع َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حدیثی که زنجیره ٔ سند آن مرتب باشد بحیث یروی کل راو عن سابقه بلا انقطاع . حدیثی که عنعنات آن منظم ب
رمان حامضلغتنامه دهخدارمان حامض . [ رُم ْ ما ن ِ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) انار ترش . (اختیارات بدیعی ) (الفاظ الادویه ) (مخزن الادویه ). بهترین آن بود که بزرگ آبدار بود و انواع
روبیانلغتنامه دهخداروبیان . (ع اِ) بمعنی اربیان است که ملخ آبی باشد و به عربی جرادالبحر خوانند.چون آن را با نخود سیاه بکوبند و بر ناف ضماد کنند حب القرع را بیرون آورد. (برهان قاطع
متنعنعلغتنامه دهخدامتنعنع. [ م ُ ت َ ن َ ن ِ ](ع ص ) دورگردنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دور و دور گردیده . (ناظم الاطباء). || مضطرب و پریشان و پراکنده . (
معنعنلغتنامه دهخدامعنعن . [ م ُ ع َ ع َ ] (ع ص ) حدیثی که در سند آن گویند روی عن فلان عن فلان و بعضی این را از مرسل شمرند. (نفایس الفنون ). در اصطلاح محدثان حدیثی که در سند آن گف