منعطفلغتنامه دهخدامنعطف . [ م ُ ع َ طِ ] (ع ص ) خم گیرنده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ). خمیده و خم گرفته و دولاشده . (ناظم الاطباء). || برگردنده . (غیاث ) (آنندراج ).-
منعطفلغتنامه دهخدامنعطف . [ م ُ ع َ طَ ] (ع اِ) منعطف الوادی ؛ خم رودبار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منعطففرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی رم▲، پلاستیک، تاشو، خمشو، لولهشو، آکاردئونی الاستیک، لاستیکی، ارتجاعی، فنری، کشآمدنی شکلپذیر
گُنجایة واسط فلهای منعطفflexible intermediate bulk containerواژههای مصوب فرهنگستانگُنجایهای انعطافپذیر، معمولاً از جنس پارچه، که هنگامی که پر میشود، نمیتوان آن را بهصورت دستی جابهجا کرد و از آن صرفاً برای حمل مواد خشک استفاده میشود اخ