منظورلغتنامه دهخدامنظور. [ م َ ] (اِخ ) ابن عمارةالحسینی (متوفی به سال 495 هَ . ق .) امیر مدینه . مردی فاضل و شجاع بود. در مدینه درگذشت . (از اعلام زرکلی ج 3 ص 1076).
منظوردیکشنری فارسی به انگلیسیaim, destination, end, idea, intent, intention, notion, object, objective, point, purport, purpose, sense
منظورلغتنامه دهخدامنظور. [ م َ ] (ع ص ، اِ) دیده شده . (آنندراج ). دیده شده و نگریسته شده و به تأمل نگریسته شده . (ناظم الاطباء).- منظور شدن ؛ دیده شدن . (ناظم الاطباء). || در
نامرعیلغتنامه دهخدانامرعی . [ م َ ] (ص مرکب ) چیزی که ملاحظه و منظور نشده . چیزی که پاس وی را نداشته باشند. (ناظم الاطباء). مراعات نشده . منظورناشده . رعایت نگشته : اگر مواضع حقوق
اسکوتلغتنامه دهخدااسکوت . [ اِ کُت ْ ] (اِخ ) جان . یکی از دانشمندان معروف ایرلاند. وی در قرن 9 م . میزیست و سمت راهبی داشت . آثار علمی و فلسفی بزبان لاتین دارد و بواسطه ٔ تمایل
فضای نویافتهfound spaceواژههای مصوب فرهنگستانفضا یا مکانی که برای اجرای نمایش ساخته نشده است، ولی به این منظور به کار میرود
يُثْخِنَفرهنگ واژگان قرآنتا آرامش و قرار گيرد - تا استحکام يابد (از کلمه ثِخَن به معني غلظت و بي رحمي است و اثخان کسي به معني بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او .در