25 فرهنگ

3694 مدخل


منظم

monazzam

با نظم‌وترتیب؛ آراسته و مرتب.

بسامان، سازمند

آراسته، بسامان، پرداخته، باترتیب، مرتب، منتظم ≠ پراکنده، نابسامان، نامنظم

regular, steady, straight, methodical, neat, orderly, organic, systematic, taut, tidy, trim