منظفلغتنامه دهخدامنظف . [ م ُ ن َظْ ظَ ] (ع ص ) پاک کرده شده . (آنندراج ). پاک و پاکیزه کرده شده .(آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به تنظیف شود.
منزفلغتنامه دهخدامنزف . [ م ُ زِ / زَ ] (ع ص ) آنکه خونش بسیار رفته باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سست . || بیهوش . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
منضفلغتنامه دهخدامنضف . [ م ِ ض َ ] (ع ص ) رجل منضف ؛ مرد گوززننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ضَرّاط. ج ، مناضف . (از اقرب الموارد).
منظفةلغتنامه دهخدامنظفة. [ م ِ ظَ ف َ ] (ع اِ) بوریای سفره مانندی که از برگ خرما سازند. (از اقرب الموارد).