منظرهدیکشنری فارسی به انگلیسیlandscape, outlook, perspective, prospect, scene, scenery, sight, spectacle, view, vista
منظرهلغتنامه دهخدامنظره . [ م َ ظَ رَ / رِ ] (از ع ، اِ) منظرة. رجوع به منظرة شود. || کوشک . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). خانه بر طبقه ٔ برین .خانه بر بلندی . قسمت مرتفع از قصر
منظرهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی وه، چشمانداز، جلال، رونق، ضیا، عرضه، تزیین تشریفات، نمایش، نمونه صحنه، هنر تئاتر جلوه، تابش، ناز، کرشمه هیبت، شکوه، ابهت، شوکت، جبروت، اقتدار آ
منضرحلغتنامه دهخدامنضرح . [م ُ ض َ رِ ] (ع ص ) شی ٔ منضرح ؛ چیز دور و در گوشه افتاده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ).
منظرةلغتنامه دهخدامنظرة. [ م َ ظَ رَ ] (ع مص ) نظر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به نظر شود. || (اِ) جای نگریستن ، خوش آیند باشد یا بدنما. (منتهی الارب )
منظرةلغتنامه دهخدامنظرة. [ م َ ظَ رَ ] (ع مص ) نظر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به نظر شود. || (اِ) جای نگریستن ، خوش آیند باشد یا بدنما. (منتهی الارب )