منظرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تماشاگاه، منظره، چشمانداز، دورنما ۲. دید، دیدگاه، نظرگاه ۳. لقا ۴. مقبول، موردپسند
منذرلغتنامه دهخدامنذر. [ م ُ ذِ ] (اِخ ) ابن یحیی بن منذر، سومین از امرای تجیبی سرقسطه . (یادداشت مرحوم دهخدا).
منذرلغتنامه دهخدامنذر. [ م ُ ذَ ] (ع ص ) بیم داده شده . ترسانیده : و اغرقنا الذین کذبوا بآیاتنا فانظر کیف کان عاقبة المنذرین . (قرآن 73/10).
منذرلغتنامه دهخدامنذر. [ م ُ ذِ ] (اِخ ) ابن امروءالقیس بن نعمان (507-514 م .) یکی از ملوک حیره معروف به آل نصر یا آل لخم است . وی را به نام مادرش ابن ماءالسماء نیز خوانند. قباد
منذرلغتنامه دهخدامنذر. [ م ُ ذِ ] (اِخ ) ابن محمد (229-275 هَ . ق .). از ملوک بنی مروان اندلس است که بعد از فوت پدر به فرمانروایی رسید و قریب به دو سال حکمرانی کرد. (از حبیب الس
منظر طبيعيدیکشنری عربی به فارسیخاکبرداري وخيابان بندي کردن , دورنما , منظره , چشم انداز , بامنظره تزءين کردن
منظر هفت آباد ده سنگلغتنامه دهخدامنظر هفت آباد ده سنگ . [ م َ ظَ هََ دِ دَه ْ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ریوند است که در بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور واقع است و 156 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافی
منظر افکنشaspect of projectionواژههای مصوب فرهنگستاننحوة قرار گرفتن سطح گسترشپذیر (developable surface) نسبت به کُره
مرحلةدیکشنری عربی به فارسیمنظر , وجهه , صورت , لحاظ , پايه , مرحله , دوره تحول وتغيير , اهله قمر , جنبه , وضع , مرحله اي کردن , صحنه