منطوقلغتنامه دهخدامنطوق . [ م َ ] (ع ص ، اِ) سخن و کلام . (غیاث ) (آنندراج ). || گفته شده و نطق شده و تلفظشده . (ناظم الاطباء). || مضمون و معانی .(غیاث ) (آنندراج ). || نزد اصولی
منطوقفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] 1 - (اِمف .) نطق کرده شده ، گفته شده . 2 - (اِ.) ظاهر هر سخن ؛ مق . مفهوم .
منطقلغتنامه دهخدامنطق . [ م ُ طَ ] (ع ص ) در شاهد زیر از ناصرخسرو ظاهراًبه معنی روشن و آشکار و واضح آمده است : بی شرح و بیان او خرد رامبهم نشود هگرز منطق .ناصرخسرو (دیوان چ مینو
منطقاًلغتنامه دهخدامنطقاً. [ م َ طِ قَن ْ ] (ع ق ) از جهت منطق . بنابر منطق . رجوع به منطق معنی سوم شود.
مَنطِقَفرهنگ واژگان قرآنسخن گفتن - كلام (کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوتهاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معنيهايي که منظور نظر ناط
جذر مطلقلغتنامه دهخداجذر مطلق . [ ج َ رِ م ُ ل َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) همان جذر منطوق ٌ به است و آن جذری باشد که حقیقت مقدار آن دانسته آید و توان گفتن چون جذر صد که ده باشد. رجو