منطوعلغتنامه دهخدامنطوع . [ م ُ طَ وِ ] (ع ص ) فرمانبردار. (آنندراج ). مطیع و فرمانبردار و نرم . (ناظم الاطباء).
مطوعلغتنامه دهخدامطوع . [ م ُ طَوْ وِ ] (ع ص ) آن که به طوع جهاد کند بی آنکه بر وی واجب باشد. ج ، مطوعین . (ناظم الاطباء). و رجوع به مطوعة و مطوعین شود.
مطوعلغتنامه دهخدامطوع . [ م ُ ] (ع مص ) مطع فی الارض مَطعاً و مطوعاً؛ رفتن و گم شدن . || خوردن چیزی را به پیش دهان و به دندان پیشین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به
مُطَّوِّعِينَفرهنگ واژگان قرآنآنانكه بدون اجبار و اكراه و از روي ميل و رغبت كاري را انجام مي دهند - داوطلبان (کلمه تطوع به معناي انجام عملي است که نفس آدمي از آن کراهت نداشته باشد و آن را دش
مطوعلغتنامه دهخدامطوع . [ م ُ طَوْ وِ ] (ع ص ) آن که به طوع جهاد کند بی آنکه بر وی واجب باشد. ج ، مطوعین . (ناظم الاطباء). و رجوع به مطوعة و مطوعین شود.
مطوعلغتنامه دهخدامطوع . [ م ُ ] (ع مص ) مطع فی الارض مَطعاً و مطوعاً؛ رفتن و گم شدن . || خوردن چیزی را به پیش دهان و به دندان پیشین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به
متطوعلغتنامه دهخدامتطوع . [ م ُ ت َ طَوْ وِ ] (ع ص ) مطیع و فرمان بردار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فدائی و آن که در جنگ خود را فدا می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الا