منصورهلغتنامه دهخدامنصوره . [ م َ رَ ] (اِخ ) شهری بین دمیاط و قاهره که الملک الکامل ابن الملک العادل بن ایوب بنا کرد. (از معجم البلدان ). شهری به مصر نزدیک دریای روم (مدیترانه )ک
منصورهلغتنامه دهخدامنصوره . [ م َ رَ ] (اِخ ) شهری عظیم است [ از ناحیت سند ] اندر میان رود مهران چون جزیرای بسیارنعمت و آبادان و جای بازرگانان و اندر وی مسلمانانند و پادشاه ایشان
منصورهلغتنامه دهخدامنصوره . [ م َ رَ / رِ ] (از ع ، ص ) یاری کرده شده و منصور و مظفر. (ناظم الاطباء). مؤنث منصور. منصورة. رجوع به منصور شود. || (اِ) نامی از نامهای زنان .
منصورهلغتنامه دهخدامنصوره . [ م ُ رِ ] (اِخ )قصبه ای از دهستان ام الفخر است که در بخش شادگان شهرستان خرمشهر واقع است و 1898 تن سکنه دارد که از طایقه ٔ دوارقه هستند. (از فرهنگ جغرا
منصورةلغتنامه دهخدامنصورة. [ م َ رَ ] (اِخ ) شهری به نزدیک قیروان از نواحی افریقیه که منصوربن القائم بن المهدی ، سومین از ملوک فاطمی به سال 337 هَ . ق . بنا کرد و مقر حکومت خود قر
منصورةلغتنامه دهخدامنصورة. [ م َ رَ ] (اِخ ) نام مدینه ٔ خوارزم قدیم که در شرق جیحون و مقابل جرجانیه است . (از معجم البلدان ). نام عاصمه ٔ خوارزم قدیم وآن را جیحون به زیر گرفت . (
منصورةلغتنامه دهخدامنصورة. [ م َ رَ ] (ع ص ) مؤنث منصور. رجوع به منصور شود. || ارض منصورة؛ زمین باران رسیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منصورلغتنامه دهخدامنصور. [ م َ ] (اِخ ) ابن احمد عراقی ، مکنی به ابونصر از مشایخ قرن چهارم است . او راست اشاره فی القراآت العشر. (یادداشت مرحوم دهخدا).
منصورةلغتنامه دهخدامنصورة. [ م َ رَ ] (اِخ ) شهری به نزدیک قیروان از نواحی افریقیه که منصوربن القائم بن المهدی ، سومین از ملوک فاطمی به سال 337 هَ . ق . بنا کرد و مقر حکومت خود قر
منصورةلغتنامه دهخدامنصورة. [ م َ رَ ] (اِخ ) نام مدینه ٔ خوارزم قدیم که در شرق جیحون و مقابل جرجانیه است . (از معجم البلدان ). نام عاصمه ٔ خوارزم قدیم وآن را جیحون به زیر گرفت . (
منصورةلغتنامه دهخدامنصورة. [ م َ رَ ] (ع ص ) مؤنث منصور. رجوع به منصور شود. || ارض منصورة؛ زمین باران رسیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منصوریلغتنامه دهخدامنصوری . [ م َ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به منصورة. (از انساب سمعانی ). رجوع به منصورة شود.