10260 مدخل
گماشتن، گماردن
برگماشتن، گماشتن، منصب دادن، منصببخشیدن
accredit, appoint, constitute, instate, make, nominate, place
استثمر , ضع , عين
fill
ordain
induct
instal, install, invest
inaugurate
ازکار برکنار کردن، معزول کردن ≠ منصوب کردن
مأمور کردن . [ م َءْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گماشتن . منصوب کردن .
۱. برگماشتن، منصوب کردن ≠ عزل کردن ۲. معلوم کردن، بازشناختن، مشخص کردن
(گُ تَ) (مص م .) 1 - منصوب کردن ، بر سر کاری گذاشتن . 2 - فرستادن .
تعيين کردن , برقرار کردن , منصوب کردن , گماشتن , واداشتن