منکوب شدنفرهنگ مترادف و متضادتارومارشدن، سرکوب شدن، قلعوقمع شدن، مضمحلشدن، مغلوب شدن ≠ فتح کردن، چیره شدن، فاتح شدن
منصوبلغتنامه دهخدامنصوب . [ م َ ] (ع ص ) بر پای کرده شده . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بر پای کرده و افراخته و بلندشده و نصب شده و نشانده شده . ج ، مناصیب . (ناظم الاطباء). برپ
tenureدیکشنری انگلیسی به فارسیمنصوب شدن، تصدی، تصرف، اجاره داری، حق تصدی، نگهداری، اشغال، علاقه، خواست