منشعللغتنامه دهخدامنشعل . [ م ُ ش َ ع ِ ] (ع ص ) افروخته شده . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ) (از فرهنگ جانسون ).
منشاللغتنامه دهخدامنشال . [ م ِ ] (ع اِ) گوشت آهنج . (دهار) (مهذب الاسماء).آلت گوشت کشیدن از دیگ که آهنین باشد. (منتهی الارب )(آنندراج ). ابزاری آهنین که بدان گوشت از دیگ بیرون ک
منشللغتنامه دهخدامنشل . [ م ُ ش َل ل ] (ع ص ) رانده شده . || سیل به رفتن درآمده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به انشلال شود.
منشللغتنامه دهخدامنشل . [ م ِ ش َ ] (ع اِ) آلت گوشت کشیدن از دیگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ابزاری آهنین که بدان گوشت از دیگ برمی کشند. (ناظم الاطباء). مِنشال . ج ، مناشل . (ا
منعللغتنامه دهخدامنعل . [ م َ ع َ ] (ع ص ، اِ) زمین درشت ، اسم است آن را و صفت . (منتهی الارب ). زمین درشت و گویند نزلنا منعلاً و ارضاً منعلاً. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطبا
منعللغتنامه دهخدامنعل . [ م ُ ع َ ] (ع ص ) فرس منعل ؛ اسب سخت سم . || فرس منعل ید کذا و رجل کذا او الیدین او الرجلین ؛ اسب که میان سم و رسغ آن سپیدی باشد و گرد نگردد یا برتر گذر
passiveدیکشنری انگلیسی به فارسیمنفعل، غیر فعال، انفعالی، مجهول، کنش پذیر، تابع، تاثر پذیر، دستخوش عامل خارجی، مطیع وتسلیم، بی حال، بی حس