منشاءلغتنامه دهخدامنشاء. [ م َ ش َءْ ] (ع اِ) محل نشأت و گویند: مولدی و منشی ٔ فی بنی فلان . (از اقرب الموارد). زیستنگاه . جایی که مردم بدانجا نشو و نما کنند. (یادداشت مرحوم دهخ
منشاءلغتنامه دهخدامنشاء. [ م ُ ش َءْ ] (ع ص ) بلند و تیز از علم وسنگ توده ٔ راه که هر دو علامت راه باشد. (منتهی الارب ). بلند و تیز از علمها و سنگ توده ها که در راه جهت علامت نصب
منشاءةلغتنامه دهخدامنشاءة. [ م ُ ش َ ءَ ] (ع ص ) تأنیث مُنشَاءْ. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به منشاء شود. || کشتی بلندبادبان . ج ، منشآت . (ناظم الاطباء). رجوع به منشآت شود.
مَّشَّاءٍفرهنگ واژگان قرآننقل کننده سخنان مردمي به سوي مردمي ديگر ، به منظور ايجاد فساد و تيرگي آن دو- سخن چين
originatingدیکشنری انگلیسی به فارسیمنشاء، سرچشمه گرفتن، اغاز شدن یا کردن، موجب شدن، سر زدن، سرچشمه گرفتن - ناشی شدن