منزویدیکشنری فارسی به انگلیسیcloistered, close , Godforsaken, lone, out-of-the-way, secluded, unsociable, sequestered
منزویلغتنامه دهخدامنزوی . [ م ُ زَ ] (ع ص ) به یک سو شونده از خلق و گوشه نشین . (غیاث )(آنندراج ). دورشونده و در زاویه ٔ خانه قرارگرفته و گوشه نشین و گوشه گیر و یک سوشده از مردما
retiresدیکشنری انگلیسی به فارسیبازنشسته می شود، منزوی شدن، کناره گیری کردن، کنار کشیدن، استراحت کردن، با تعظیم خارج شدن، بازنشسته کردن یا شدن، پس رفتن
retireدیکشنری انگلیسی به فارسیبازنشسته، منزوی شدن، کناره گیری کردن، کنار کشیدن، استراحت کردن، با تعظیم خارج شدن، بازنشسته کردن یا شدن، پس رفتن
خانه نشین شدنلغتنامه دهخداخانه نشین شدن . [ ن َ / ن ِ ن ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) معزول شدن . منعزل شدن . || منزوی شدن .
منزویلغتنامه دهخدامنزوی . [ م ُ زَ ] (ع ص ) به یک سو شونده از خلق و گوشه نشین . (غیاث )(آنندراج ). دورشونده و در زاویه ٔ خانه قرارگرفته و گوشه نشین و گوشه گیر و یک سوشده از مردما
اعتزالفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] (مص ل .)1 - منزوی شدن . 2 - گوشه گرفتن . 3 - دارای آیین معتزله بودن .