منزلگاهلغتنامه دهخدامنزلگاه . [ م َ زِ ] (اِ مرکب ) کاروانسرا و جایی که در آن مسافر منزل می کند. (ناظم الاطباء). جایی که مسافران و کاروانیان در آن فرودآیند. منزلگه : بیرون از وی من
منزلگاهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جای فرود آمدن.۲. جایی که مسافران در آن فرود آیند؛ کاروانسرا. منزلگاه کردن: (مصدر لازم) [قدیمی] اقامت کردن: ◻︎ هرکجا دیدی آبخورد و گیاه / کردی آنجا دوهفته من
منزلگاهapartment hotelواژههای مصوب فرهنگستاناقامتگاهی دارای کاشانههای متعدد برای اقامت مسافران و مهمانان و پذیرایی از آنها متـ . هتلآپارتمان
منزلگهلغتنامه دهخدامنزلگه . [ م َ زِ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) جایی که مسافران و کاروانیان فرودآیند. جایی که رهروان بار و بنه افکنند آسایش را : در آن بیابان منزلگهی عجایب بودکه گر بگویم
منزلگهیلغتنامه دهخدامنزلگهی . [ م َ زِ گ َ ] (ص نسبی ) به یای نسبت به معنی ساکن منزل است . (آنندراج ).
منزلگهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= منزلگاه: ◻︎ جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست / می خور که چنین فسانهها کوته نیست (خیام: ۷۳).
منزلگهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= منزلگاه: ◻︎ جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست / می خور که چنین فسانهها کوته نیست (خیام: ۷۳).