مندیلغتنامه دهخدامندی . [ م ُ ن َدْ دا ] (ع اِ) جای آب دادن اسبان و خران ، یقال : هذا مندی خیلنا. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). جای آب دادن اسبان . || جایی که
مندیاتلغتنامه دهخدامندیات . [ م ُ ] (ع اِ) ج ِ مندیة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مندیة شود. || رسواییها و بی آبروییها و کارهای زشت . (ناظم الاطباء) (از
مندیرولغتنامه دهخدامندیرو. [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان میرعبدی است که در بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار واقع است و 120 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
مندیشلغتنامه دهخدامندیش . [ م َ ] (اِخ ) قلعه ای است از خراسان . (فرهنگ رشیدی ) (از برهان ) (از ناظم الاطباء). نام ولایتی بوده در غور و این قلعه در آنجا بوده است . از قصه ای که م