مندمةلغتنامه دهخدامندمة. [ م َ دَ م َ ] (ع اِمص ) پشیمانی . مندم . (منتهی الارب ). پشیمانی و ندامت . (ناظم الاطباء). || (اِ) چیزی که مایه ٔ پشیمانی شود. و منه الحدیث : الیمین حنث
مقدمةًلغتنامه دهخدامقدمةً. [ م ُ ق َدْ دِ م َ تَن ْ ] (ع ق ) در مقدمه . بعنوان مقدمه . درآغاز : آدابی است که در علم شریف انساب ، مقدمةً عنوان می کنند. (المآثر والاَّثار ص 116). و
مؤدمةلغتنامه دهخدامؤدمة. [ م ُءْ دَ م َ ] (ع ص ) تأنیث مؤدم . (یادداشت مؤلف ). زن دانای تجربه کار. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مؤدم شود.
مقدمهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آغاز، اول، ابتدا ۲. پیشگفتار، دیباچه، سرآغاز، فاتحه ≠ موخره ۳. بدو، فاتحه، نخست ۴. پیشانی، جبین، ناصیه ۵. پیشرو لشکر، طلیعه ۶. رویداد، اتفاق، حادثه، جریان، و
مندملغتنامه دهخدامندم . [ م َ دَ ] (ع اِمص ) پشیمانی . مندمة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ندامت . (اقرب الموارد). || (اِ) موضع پشیمانی . (ناظم الاطباء).