مندرسدیکشنری فارسی به انگلیسیmean, ragged, raggedy, ribbons, rusty, scruffy, shabby, tattered, tatters, tatty, threadbare, worn
مندرسلغتنامه دهخدامندرس . [ م َ دَ رَ ] (اِخ ) نهری در آسیای صغیر در غرب آناطولی به طول تقریبی 380 کیلومتر که به ارخبیل می ریزد. رجوع به المنجد و قاموس الاعلام ترکی و مندره و مئا
مندرسلغتنامه دهخدامندرس . [ م ُ دَ رِ ] (ع ص ) رسم مندرس ؛ نشان و علامت ناپدیدگردیده و محوشده . (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). منطمس . ازمیان رفته : منزلی کاندر سوادش منقطع رود
آستین مرقعواژهنامه آزادلباسی مندرس که با تکه هایی از پارچه ای دیگر باز سازی شده است. کنایه از لباسی که از جنس لباس توانگران و ثروتمندان نیست