مندرجلغتنامه دهخدامندرج . [ م ُ دَ رِ ] (ع ص ) گروه هلاک شده و منعدم گشته . (ناظم الاطباء). رجوع به اندراج شود. || درج شده و شامل شده و شامل کرده و گنجیده و گنجانیده و جمعکرده و
مندرجانلغتنامه دهخدامندرجان . [ م ُ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان چادگان است که در بخش داران شهرستان فریدن واقع است . 424 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).
مندرجهلغتنامه دهخدامندرجه . [ م ُ دَرِ ج َ / ج ِ ] (از ع ، ص ) مندرج . (از ناظم الاطباء).- مطالب مندرجه در کتاب ؛ مضمون کتاب . (ناظم الاطباء).
مندرجهلغتنامه دهخدامندرجه . [ م ُ دَرِ ج َ / ج ِ ] (از ع ، ص ) مندرج . (از ناظم الاطباء).- مطالب مندرجه در کتاب ؛ مضمون کتاب . (ناظم الاطباء).
مندرجانلغتنامه دهخدامندرجان . [ م ُ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان چادگان است که در بخش داران شهرستان فریدن واقع است . 424 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).
مقادیر روزانۀ مبناdaily reference values, DRVs 2واژههای مصوب فرهنگستانمجموع مقادیر مندرج در برچسبهای اطلاعات تغذیهایِ مواد غذاییِ مصرفی در طول روز، فارغ از هرگونه توصیۀ تغذیهای
مسافر جانشینreplacement of a travellerواژههای مصوب فرهنگستانشخص ثالثی که برطبق شرایط مندرج در قرارداد مسافرتی میتواند به جای مسافر اصلی از خدمات گردشگری استفاده کند
جدول رویشincrement tableواژههای مصوب فرهنگستانجدول میانگین رویش سالانه که آن را از تقسیم هر حجم مندرج در جدول محصول بر سن مربوط به آن حجم به دست میآورند