منحنیلغتنامه دهخدامنحنی . [ م ُ ح َ ] (ع ص ) خمیده . (غیاث ) (آنندراج ). کج و خمیده . (ناظم الاطباء). خم . بخم . خمیده . منعطف . (یادداشت مرحوم دهخدا) : تا در عمل هندسه نگرددخطی
منحنیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل کمان، دور، گردی، هلال، قوس مقاطع مخروطی، دایره، بیضی، سهمی، هذلولی رینگ، حلقه، مارپیچ، پیچوتاب
منحنیفرهنگ انتشارات معین(مُ حَ) [ ع . ] (اِفا.) کج ، خمیده . ؛خط ~ خطی است که نه راست باشد نه شکسته .
منحنی جریانcurrent curveواژههای مصوب فرهنگستاننمایش نگاشتاری شارش یک جریان که در آن زمان بر روی محور افقی و سرعت بر روی محور عمودی دستگاه مختصات نشان داده میشود