منجیاتلغتنامه دهخدامنجیات . [ م ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ منجیة، تأنیث منجی . مقابل مهلکات . (یادداشت مرحوم دهخدا). رهاننده ها. اعمالی که موجب نجات و رستگاری است : دوستی دنیا از مهلکات
منجزات مریضلغتنامه دهخدامنجزات مریض . [ م ُ ن َج ْ ج َ ت ِ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) (اصطلاح فقه ) یعنی موضوع معاملات ناقل مال مالکی که در مرض موت است ، بطوری که نقل قطعی در زمان
مندیاتلغتنامه دهخدامندیات . [ م ُ ] (ع اِ) ج ِ مندیة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مندیة شود. || رسواییها و بی آبروییها و کارهای زشت . (ناظم الاطباء) (از
منجیةلغتنامه دهخدامنجیة. [ م ُ ی َ ] (ع ص ) تأنیث منجی . ج ، منجیات . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به منجی و منجیات شود.
مهلکاتلغتنامه دهخدامهلکات . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مهلک . || ج ِ مهلکة. مقابل منجیات . طوائح . (منتهی الارب ) : چون نوح پیر عشق وز طوفان مهلکات ایمن به کوه کشتی و خرم ز سام و
بیوگندنلغتنامه دهخدابیوگندن . [ ی َ / یُو گ َ دَ ] (مص ) بیوکندن . اوکندن . بیفکندن . بر وزن و معنی بیفکندن در همه ٔ معانی چه در لغت فارسی «فا» به «واو» تبدیل گردد. (برهان ). بیفکن
نوالغتنامه دهخدانوا. [ ن َ ] (اِ) وسایل زندگی . آنچه زندگی رادرخور است . (سعید نفیسی ، تعلیقات تاریخ بیهقی ، از حاشیه ٔ برهان چ معین ). روزی . قوت . (جهانگیری ) (انجمن آرا) (بر
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن خالدبن عبدالرحمان بن محمدبن علی . مکنی به ابوجعفر. وی اصلا از مردم کوفه است از بزرگان محدثین امامیه معدودو خداوند مصنفات مفید