منجمیلغتنامه دهخدامنجمی . [ م ُ ن َج ْ ج ِ ] (حامص ) حالت و شغل منجم . ستاره شناسی . اخترشناسی . اخترشماری و پیشگویی حوادث از حرکت ستارگان و سیارات : چون روی ناوری به سوی آسمان د
منجمینلغتنامه دهخدامنجمین . [ م ُ ن َج ْ ج ِ ] (ع ص ، اِ) ستاره شناسان . دانایان علم نجوم . (از ناظم الاطباء). رجوع به منجم شود.
منجیرلغتنامه دهخدامنجیر. [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پنجکسرستاق است که در بخش مرکزی شهرستان نوشهر واقع است و 250 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).
گرفتجوeclipse chaserواژههای مصوب فرهنگستانمنجمی حرفهای یا غیرحرفهای که برای رصد و ثبت گرفتها به مناطق مختلف دنیا سفر میکند
منجمینلغتنامه دهخدامنجمین . [ م ُ ن َج ْ ج ِ ] (ع ص ، اِ) ستاره شناسان . دانایان علم نجوم . (از ناظم الاطباء). رجوع به منجم شود.
بزیستلغتنامه دهخدابزیست . [ ب ِ ] (اِخ ) نام منجمی بود پسر پرویزنام تبرستانی . وی بعد از مهارت در این علم بمأمون خلیفه رسیدو منجم مخصوص گردید. مأمون نام او را از پارسی به عربی
خاقانیلغتنامه دهخداخاقانی . (اِخ )نام یکی از منجمین است . در تاریخ الحکماء ابن قفطی مینویسد وی در علم نجوم و تفسیر و حل زیجات و طبایع کواکب و احکام حوادث بصیر بوده و در عشر سوم ما