منثنیلغتنامه دهخدامنثنی . [ م ُ ث َ ] (ع ص ) سرنگون و دوتا. (غیاث ) (آنندراج ). خمیده و دوتا شده . (ناظم الاطباء) : این بیان بط حرص منثنی است از خلیل آموز کاین بط کشتنی است . مول
منینیلغتنامه دهخدامنینی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به منین از قراء جبل ستین در دمشق است . (از الانساب سمعانی ).
منینیلغتنامه دهخدامنینی . [ م َ ] (اِخ ) (1089-1172 هَ . ق .) شهاب الدین احمدبن علی منینی از علماء دمشق و منسوب به منین است که از قراء دمشق میباشد. او راست : شرح تاریخ عتبی در دو
صفاقلغتنامه دهخداصفاق . [ ص ِ ] (ع اِ) پوست تنک زیر پوست که بر وی موی روید یا پوستی که روده ها را گرفته یا همه ٔ پوست شکم . (منتهی الارب ).پوستی که بر گرد روده ها و احشا باشد و
curveدیکشنری انگلیسی به فارسیمنحنی، خم، پیچ، خمیدگی، خط منحنی، چیز کج، خط خمیده انحناء، منحنی خوراندن، خم کردن