منتینلغتنامه دهخدامنتین . [ م ِ ] (ع ص ) ناخوش بوی . ج ، مناتین . (منتهی الارب ). بدبوی . ناخوش بوی . ج ، مناتین . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مناتین شود.
منینیلغتنامه دهخدامنینی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به منین از قراء جبل ستین در دمشق است . (از الانساب سمعانی ).
منینیلغتنامه دهخدامنینی . [ م َ ] (اِخ ) (1089-1172 هَ . ق .) شهاب الدین احمدبن علی منینی از علماء دمشق و منسوب به منین است که از قراء دمشق میباشد. او راست : شرح تاریخ عتبی در دو
متینفرهنگ مترادف و متضاد۱. باوقار، جاافتاده، سنگین، موقر ۲. استوار، محکم، پابرجا، رزین ۳. فرهیخته، خلیق ≠ جلف، سبک
متیندیکشنری فارسی به انگلیسیcomposed, demure, dignified, dispassionate, even-tempered, gracious, steady, mild-mannered, potent, sedate, self-possessed, serene, sober
مناتینلغتنامه دهخدامناتین . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مِنتین ، به معنی ناخوشبوی . (آنندراج ). ج ِ منتین . گویند: قوم مناتین . (منتهی الارب ). ج ِ منتین . گویند: رجال و آباط مناتین .
زهرالملحلغتنامه دهخدازهرالملح . [ زَ رُل ْ م ِ ] (ع اِ مرکب ) نباتی است که بر نیل مصر بر روی آب بود. ودر آبهای ایستاده و نهان نیز بود و در زمینهای شور نیز بود و بهترین آن زعفران رنگ
لاشامبدیلغتنامه دهخدالاشامبدی . [ ب ُ ] (اِخ ) پیر. نام افسانه سرای فرانسوی . مولد «منتینیاک - سور - وِزر» (1806-1872 م .).
بدبویلغتنامه دهخدابدبوی . [ ب َ ] (ص مرکب ) آنچه بوی بد دهد. متعفن . گندیده . بویناک . مقابل خوشبوی و معطر. (فرهنگ فارسی معین ). عفن . کریه الرایحة. گنده . (یادداشت مؤلف ). مُنْ
منینیلغتنامه دهخدامنینی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به منین از قراء جبل ستین در دمشق است . (از الانساب سمعانی ).