منتوفلغتنامه دهخدامنتوف . [م َ ] (ع ص ) از بیخ برکنده شده . (ناظم الاطباء). موی یا پر از بیخ برکنده . (از اقرب الموارد). || مولع برای کندن ریش خود و بدان از مخنث کنایه کنند، زیرا
منوفیلغتنامه دهخدامنوفی . [ م َ ] (اِخ ) محمدبن یاسین منوفی ، از دیار مصر است . وی در شعر روان و نازک طبع بوده است و در قضا مناصب متعدد یافته است . وی در قاهره متولد شده و در هما
منوفیلغتنامه دهخدامنوفی . [ م َ ] (اِخ ) (847-931 هَ . ق .) شهاب الدین احمدبن محمدبن محمدبن عبدالسلام . وی مردی فاضل و از اهل منوف به دیار مصر است . او راست : «الفیض المدید» که د
منوفیلغتنامه دهخدامنوفی . [ م َ ] (اِخ ) (857-939 هَ . ق .) ابوالحسن علی بن محمدبن محمدبن خلف منوفی مصری . از فقهاء مالکیه است . تولد و وفات وی به قاهره است تصانیف متعددی دارد، ا
نتفلغتنامه دهخدانتف . [ ن َ ت ِ ] (ع ص ) منتفة. (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). منتوف . (المنجد): غراب نتف الجناج ؛ بال برکنده . (از منتهی الارب )(از ناظم الاطباء). زاغ برک
طوبةلغتنامه دهخداطوبة. [ ب َ ] (ع اِ) تأنیث طوب ، آجر. لغتی است شامی و گمان میکنم رومی باشد . (المعرب جوالیقی ص 229). || کلوخه ٔ کنده شده از زمین که سخت و خشک باشد: جاء لعندی و
نمیصلغتنامه دهخدانمیص . [ ن َ ] (ع ص ، اِ) علف که ستور از دهان برکنده گذارد، یا گیاهی که بعد از خوردن روید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گیاهی که بعد از خوردن وی بازروید. (فرهنگ خ
منوفیلغتنامه دهخدامنوفی . [ م َ ] (اِخ ) محمدبن یاسین منوفی ، از دیار مصر است . وی در شعر روان و نازک طبع بوده است و در قضا مناصب متعدد یافته است . وی در قاهره متولد شده و در هما
منوفیلغتنامه دهخدامنوفی . [ م َ ] (اِخ ) (847-931 هَ . ق .) شهاب الدین احمدبن محمدبن محمدبن عبدالسلام . وی مردی فاضل و از اهل منوف به دیار مصر است . او راست : «الفیض المدید» که د