منتهزلغتنامه دهخدامنتهز. [ م ُ ت َ هَِ ] (ع ص ) فرصت یابنده و غنیمت شمارکننده یعنی غنیمت داننده و به جنبش دارنده . (غیاث ). فرصت یابنده . (آنندراج ). فرصت یابنده و غنیمت شمرنده .
منتهزفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ هِ) [ ع . ] (اِفا.) فرصت طلب ، کسی که پی فرصت می گردد و آن را غنیمت می شمارد.
منتحضلغتنامه دهخدامنتحض . [ م ُ ت َ ح ِ ] (ع ص ) اندام کم گوشت . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || رندنده ٔ گوشت از استخوان . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب
منتهضلغتنامه دهخدامنتهض . [ م ُ ت َ هَِ ] (ع ص ) برخیزنده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به انتهاض شود.
مستهزؤونلغتنامه دهخدامستهزؤون . [م ُ ت َ زِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستهزی ٔ (در حالت رفعی ). مسخره کنندگان . استهزاکنندگان . رجوع به مستهزی ٔ شود.
منهزماًلغتنامه دهخدامنهزماً. [ م ُ هََ زِ مَن ْ ] (ع ق ) درحالت فرار و شکست خوردگی و به طور پریشانی و پراکندگی . (ناظم الاطباء). رجوع به مدخل قبل معنی اول شود.
مرتهزلغتنامه دهخدامرتهز. [ م ُ ت َ هَِ ] (ع ص ) منتهز. مرتهز فرصت ، منتهز فرصت . (یادداشت مرحوم دهخدا). نعت فاعلی است از ارتهاز . رجوع به ارتهاز شود.
افتراصلغتنامه دهخداافتراص . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) غنیمت شمردن فرصت را. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). منتهز فرصت بودن . (از اقرب الموارد). وقت چیزی چشم داشتن . (المصادر زو
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) بناکتی (امیر...). خوندمیر (در دستور الوزراء ص 263) آرد: وزیر قوبلاقاآن بن تولی خان بن هولاکوخان بود و در تقویت اهل اسلام و تمشیت مهام ام
اسکندربکلغتنامه دهخدااسکندربک . [ اِ ک َدَ ب َ ] (اِخ ) نام اصلی وی جورج یا گئورک کاستریوتی است . پدر او یان کاستریوتی ، در زمان فتوحات عثمانیان در روم ایلی ، سمت پرنسی حوالی کرویا
خوابانیدنلغتنامه دهخداخوابانیدن . [ خوا / خا دَ ] (مص ) خسبیدن کنانیدن . (ناظم الاطباء). خواباندن . بخواب داشتن . کاری کردن که بخوابد. چون : بچه را خوابانیدم .(یادداشت بخط مؤلف ) :