منتزحلغتنامه دهخدامنتزح . [ م ُ ت َ زَ ] (ع اِ) هو بمنتزح منه ؛ او به دوری است از وی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). هو بمنتزح من کذا؛ یعنی او از این کار دور است و گاه در ضرورت ش
منتضحلغتنامه دهخدامنتضح . [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص ) آب بر شرمگاه پاشنده بعد وضو. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه پس از وضو آب بر شرمگاه می پاشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مُنْتَهَىٰفرهنگ واژگان قرآنمنتها - انتها ("ان الي ربک المنتهي" يعني بدرستي که آخرين منزل هستي ، درگاه پروردگار تو است )
عبدالبرلغتنامه دهخداعبدالبر. [ ع َ دُل ْ ب َرر ] (اِخ ) ابن عبدالقادربن محمدالعوفی معروف به فیومی . وی ادیب بود و به مکه و شام سفر کرد و در حدود دو سال در دمشق بماند. سپس به بلاد ر
منتظرلغتنامه دهخدامنتظر. [ م ُ ت َ ظِ ] (ع ص ) درنگ کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه درنگ می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || چشم دارنده . (دهار) (آنندراج ) (ا
مُنْتَهَىٰفرهنگ واژگان قرآنمنتها - انتها ("ان الي ربک المنتهي" يعني بدرستي که آخرين منزل هستي ، درگاه پروردگار تو است )
منتهالغتنامه دهخدامنتها. [ م ُ ت َ ] (ع ص ، اِ) چیزی به پایان رسیده . (آنندراج ). || آخر. آخرین . پایان . حد ونهایت . انجام و عاقبت . (از ناظم الاطباء). انجام . فرجام . کران . کر