منتخبلغتنامه دهخدامنتخب . [ م ُ ت َ خ َ] (اِخ ) میر روح اﷲ. از شعرای کشمیر بود. از اوست :مبین ای بوالهوس بر چهره ٔ زردم به چشم کم که من خود را به اکسیر محبت کیمیا کردم .(از قاموس
منتخبلغتنامه دهخدامنتخب . [ م ُ ت َ خ ِ ] (ع ص ) برگزیننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). آنکه برمی گزیند و پسند می کند بهترین چیزی را. (ناظم الاطباء). || بیرون
منتخباتلغتنامه دهخدامنتخبات . [ م ُ ت َ خ َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ منتخبة. (اقرب الموارد). رجوع به مُنتَخَب شود. || چیزهای برگزیده شده و پسندشده . (از ناظم الاطباء). || کتابی که شامل آثا