منتثللغتنامه دهخدامنتثل . [ م ُت َ ث ِ ] (ع ص ) بیرون آرنده ٔ خاک از چاه . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه خاک از چاه بیرون می آورد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به
منتصللغتنامه دهخدامنتصل . [ م ُ ت َ ص ِ ] (ع ص ) پیکان بیرون افتاده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
منتقل کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. جابهجا کردن، انتقال دادن، نقلمکان دادن ۲. بردن ۳. رساندن، ابلاغ کردن ≠ منتقل شدن